خرید بک لینک
هشت چرا به ياد نمیآورم!؟ گفتی بيا بخواب. گفتی از تعبير هر ترانه، به صدای تازهای میرسيم. گفتی نترس، بيا و بخواب! در کوچه تنها باد است که میگذرد. من از همهی نامها، نشانی ترا به کسی نخواهم داد. آه اگر شک نبود، کفنهای مرا در ازدحام بادها نمیديدی! گاهی اوقات، نجات جهان در زبان باد پنهان است. چرا

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:36

به آسمان ِ شب می نگرم . .

بی نهایت ستاره آن بالاست . . .

بی نهایت حسرت این پایین . . .

.

من دویدم . . .

یک ستاره در دامنم افتاد . . .

/ کاغذی بـــود ! /

.

(( و ســهم من از آن همه ستاره

همین یک ستاره بود . .

همین یک " ستاره کاغذی " !!! )))

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:25

به آسمان ِ شب می نگرم . .

بی نهایت ستاره آن بالاست . . .

بی نهایت حسرت این پایین . . .

.

من دویدم . . .

یک ستاره در دامنم افتاد . . .

/ کاغذی بـــود ! /

.

(( و ســهم من از آن همه ستاره

همین یک ستاره بود . .

همین یک " ستاره کاغذی " !!! )))

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:25

برای من زندگی خلاصه بود تو نگاهت حالا بدون نگاهت .... . زندگی نمیکنم . بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید روی زیبای تو دیدن درِ دولت بگشاید ..... نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۳ساعت 16:40 توسط ستاره ڪاغذی |

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 19:25

نوعی از مرتبه حیات هست که آدم تازه به عالم مرگ وارد شده و لحظات اولیه مرگ رو تجربه میکنه درحالیکه نمیدونه مرده و فکر میکنه همچنان زنده اس ! اما به مرور زمان با دیدن این حقیقت که کسی اونو نمیبینه...کسی صداشو نمینوه ... و کسی به کمکش نمیاد متوجه میشه که دیگه نیست ! اون لحظه متوجه میشه مرده و اون از وح

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 7:21

با دلی نا آرام و قلبی نا مطمئن ... ( با هراس ِ این ذهن مشوش ) میخوام بیام پیش ت ... پیش ِ تو ... باید خیلی بهتر از اینجا باشه حتی اگر قرار باشه اونجا اتفاق هولناکی بیفته حتی اگر قرار باشه اونجا ... خودم رو ملاقات کنم . . میگفت هرکی از خدا نترسه خدا ترس همه چیو تو دلش میندازه ما باید چکار کنیم ؟ مایی

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 7:21

" هیچ وقت از پرسیدن دست نکش اینکه چرا بدنیا اومدی ؟ و برای چی زنـده ای !؟ همینکه فراموش کنی عشــق از زندگیت محو میشه ... گرفتی ؟!!! " . من اومده بودم که بمونم من نیومده بودم که برم ... . گرفتـــی ؟!!!! نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۷ساعت 1:1 توسط ستاره ڪاغذی |

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:02

شب جمس شبای جمه شبای رد دادنه ...:|:|:| . رد داده بودم بخود آمده دیدم شب جمه اس بله.... :/ . شت* . * در تداول عوام قوام آمده ی قند و شکر باشد ... شاید ماخوذ از شهد . :/ :)) .............. نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۳/۱۹ساعت 1:35 توسط ستاره ڪاغذی |

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:02

بله از اتاق فرمان اشاره میکنن که امشب چه شبی ست....(با لحن خوانندهه) نه ینی امشب همه رد دادن البته اینا ترقه بازی ای بیش نیست نگران نباشید ! بزودی با طلوع افتاب شرشون کم میشه :| . اینم یدونه اینتر به افتخار بعضیا :| :)) نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۳/۱۹ساعت 2:35 توسط ستاره ڪاغذی |

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:02

میشه اینطور گفت که وقتی کسی می افته توی آب اولش سخت شروع میکنه به جیغ و داد و دست و پا زدن با گذشت کمی زمان امــا ( حالا به چه دلیل کار ندارم...پره اب میشه ..خسته میشه..هرچی) دست از دست و پا زدن و تلاش برمیداره شاید دیگه "امیدی" به نجات نداره خب امیدی هم نمیره که این شخص خودش بتونه خودشو نجات بده ای

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:02

به نظرم شرافتمندانه ترین زندگی اینه که

هـــر غلطی ام که تو زندگی میخورید

دروغ نگیــد ..!!!

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۰ساعت 4:11 توسط ستاره ڪاغذی |

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:02

مثل یه خورشید میدرخشید آقـا اون بالا .... آرایه و شعر و غزل نیست ! واقعــــــــــنی ...... . از خستگی لهم ولی چه خوبه :) نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۵ساعت 0:1 توسط ستاره ڪاغذی |

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 2:51

دوس دارم ارشیو اینجا رو برگردونم دلم برای قبلنا تنگ شده ! . چه روزایی داشتیم اینجا :) /// فاطمه امشب که دست تو دست ، تو تاریکی مسجد نشسته بودیم و روضه عمه جان زینب شخم مون میزد ! امشب که برای آینده جهان مون نقشه میریختیم امشب که باهم درد کشیدیم مردم رو شب خوبی بود نه برای خاطر چیزایی که این بالا گفت

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 2:58

"_ یعنی تو نمیدونی امام حسین کی بود ؟ چطوری شهید شد ؟ + نه ! _ یعنی تو وااااقعا نمی دونی امام حسین چطوری شهید شد ؟ کجــــا شهید شد ؟ + نه نمی دونم ! _ پس این همه میری هیئت و عزاداری یعنی نشنیدی ؟ + من میرم هیئت سینه بزنم !" . یادمه یه روز تی وی رو روشن کردم همینطوری دور میزدم شبکه مستند یا افق بود ن

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 2:58

1. شیعه انقدر گریه میکنه تا بمیره بره پیش دلیل خلقتش ... اونجا دیگه آروم میشه ... اونجا دیگه ... " لا خوف علیهم و لا هم یحزنون " ... اونجا نه ترس دوری از تو هست ... حسین ... نه حزن ِ ندیدنت ... "سفرنامه کربلا-93" . 2. من حتی دوتا کلاف نداشتم که برم سر بازار و ... ژست خریدارارو بگیرم ! 93.10.13 / 0

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 2:58

همش دقیقا بعد از عبور عقربه از نیمه شب شروع شد مثل قصه ی سیندرلا ... ! با صدای آونگِ ساعت که نیمه شب رو نشون میداد... رویا تموم شد حقیقت عریان شده ، ... خودش رو به نمایش گذاشت ! . مهمونی تموم شده حالا چرا شب جمعه هارو برای مهمونی انتخاب میکنن اونم امشب و اولین شب جمعه ی ماه بگذریم ... . ماشین رو رو

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 2:58

الان دارم از شهربازی میام رفتم تا جون داشتم جیغ زدم هم رگای مغزم هم گلوم داره جر میخوره :| در این حد . امروز دست خودمو گرفتم دوتایی رفتیم شهربازی . درکل خیلی باحال نیست دستگاهاش اما یسری بازیا رو چون تنها بودم و بقیه همراه داشتن صرف نظر کردم :/ درکل هیجان شهربازیم باحال نیست ((گرچه شهر رویاهای اصفها

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 2:58

کاش یکی به این مردم تفهیم میکرد " که اینکه همون موقع که شما تو خیابونا داشتید قر میداد از خوشحالی پیروزی و رویای حذف گشت ارشاد و ازاااادی و ازاااادی و ازادی هرچه بیشتر در سر می پرورندید بغل گوشمون ترامپ دیوونه و عربستان ادمخوار داشتن واسمون شاخه و شونه میکشیدن و مارو به تروریسم بودن متهم میکردن و م

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 5:27

I . be still , sad heart ! and cease repining behind the clods is the sun still shining II . there should be no despair for you while nightly stars are buing . . then , jouey on , if not elate , still , never broken-hearted . نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۱ساعت 23:14 توسط ستاره ڪاغذی |

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 5:27

" نه حس گناه دارین نه شرم و حیا از کی دنیا اجازه داده ... آدمایی مثل شما قدرتو بگیرن دستشون ؟! " + دیالوگ ... . همین نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۸ساعت 2:30 توسط ستاره ڪاغذی |

برچسب: نویسنده: رادین صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 5:27

صفحه بندی